شمس الدين رشديه

142

سوانح عمر ( فارسى )

تلاشهاى او از آن ديگرى باشد . يعنى سود آن حتما نصيب ديگرى باشد ، و ضرر آن حصه دوست من . » سپهدار گفت ، « اينكه گفتى راست است من هم حالا حس ميكنم كه همينطور است ، و خوب فهميده‌ايد عقيده شما چيست ؟ » رشديه گفت ، « طرحى ريخته‌ام كه اگر اجرا كنيد همه افراد ملت ، بخصوص آزادىخواهان فدائى شما باشند و شما را بپرستند ، و در تاريخ هم نام نيكى از شما بماند و در دنيا و آخرت سعادتمند باشيد . هيچ ميدانيد از اين ماموريتى كه به گردن گرفته‌ايد پيش آزادىطلبان كه اكثريت مسلم افراد كشور را تشكيل ميدهند ، بدنامى كامل براى خود خريده‌ايد ؟ و مورد غضب مشروطه‌طلبان و آزادگان قرار گرفته‌ايد ؟ اگر بساط برگردد و حتما خواهد برگشت ، و كار بدست مليون افتد كه حتما خواهد افتاد ، ميترسم براى حضرتعالى صدمه بزرگى فراهم آيد . آمده‌ام كه نه‌تنها آن صدمه حتمى را از حضرتعالى دور كنم ، بلكه محبوبيت فراوانيهم براى شما حاصل آرم ، كه حتى بيوه‌زنان در سر سفره خود دعاگوى شما باشند » . سپهدار گفت ، « همه اينها درست ، نقشه را بگو » . رشديه گفت ، « شما چيتان از عين الدوله كمتر است كه فانوس‌كش او باشيد ؟ او با استبداد و ستمكارى معروف است و منفور همه ، و شما آن منفوريت را نداريد . حقيقتش اينست كه شما هنوز خودتانرا بجامعه معرفى نكرده‌ايد . من آرزومندم روى قابليت و خدادادى جنبش مقدسى كرده به نيكنامى فاتح و مظفر و منصور باشيد . » سپهدار گفت ، « دلم آب شد نقشه‌ات را بگو » . رشديه گفت ، « بتوفيق پروردگار و توكل به حضرت او ، از همين‌جا فسخ عزيمت كنيد و قباى ملى بر تن خود بپوشيد ، و خود را مشروطه و آزادىطلب معرفى فرمائيد . چون حكومت گيلان با شما است ، بمحض اينكه به رشت رسيديد و به محل حكومت وارد شديد ، ورق را برگردانيد و سپهدار ملى باشيد . و علم مشروطيت بدوش بگيريد . و پيش قراول آزادىخواهان اين ناحيه شويد . و روابط خود را با كميته ملى تبريز برقرار كنيد . مطمئن باشيد محبوبيت فراوانى حاصل خواهيد كرد و صددرصد توفيق يافته كامياب خواهيد شد . » سپهدار عادت داشت تصميم تازه‌يى كه از سر نشاط ميگرفت ، كلاهش را برميداشت و دوباره بسرش ميگذاشت . چون رشديه سخنش باينجا رسيد ، كمى فكر كرد . از سر نشاط تبسمى بر لبانش آمد ، كلاهش برداشت و بنشاط گذاشت و گفت ، « آقاى رشديه خيلى ممنونم . پيشنهاد ذيقيمتى كرديد . رفتم كه چنين كنم . ولى بايد شما هم با من باشيد » . رشديه كه از شادى در پوست نمىگنجيد با كمال مسرت قبول كرد . اوقاتيست كه در رشت ملت ، يعنى مشروطه‌طلبان بسركردگى كسمائى شوريده ، عمارت حكومتى را آتش زده و حاكم را كه سردار افخم بود كشته‌اند . در چنين موقعى سپهدار ، كه در تمام نواحى شمال معروفيت كامل دارد ، بحكومت وارد ، مليون و آزاديخواهان را پيغام محبت فرستاده ، خود را حامى مشروطيت و هواخواه مشروطه‌طلبان معرفى كرد . جماعت كه تشنه چنين پيغامها بودند ، پروانه‌وار بدور سپهدار جمع شده با فريادهاى « زنده باد » ، حاضر شدند تا آخرين قطره خون خود براى دفاع وطن و